|
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت تمام دوستای عزیز و همیشه باوفای ♥ وقلــب من ♥™ ان الحسین مصباح الهدی و صفینه النجاه با تسلیت ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین و اصحابش در پیروزگاه کربلا به حضرت صاحب الزمان و پوزش بدلیل بد قولی جهت اینکه قرار بود قبل از این پست مطالبی رو از کتاب زیبای " دالان بهشت " رو بزارم که بدلیل فراموش شدن بخشی از کتاب مجبور به بازخوانی اون شدم که بازمتاسفانه با امتحانات میان ترم برخورد کرد که سعی میکنم در اولین فرصت این کتاب رو براتون معرفی کنم درمورد کرببلا چه میشود نوشت !!!!!!!!!!!!!!! میشه گفت مسلمانان مسلمان نما نامه برای ولی خدا نوشتند که آقا بیا ما در بیعتت هستیم بیا کوفه رو ظلم گرفته حسین بن علی که از نامردی مردمان کوفه در قبال علی بن ابیطالب با خبر بود بخاطر دین رسولش در سرزمین منا حجش را قطع و در روز عرفه با خواهران بزرگوارش زینب کبری و ام الکلثوم صلواه الله و سلام علیه و برادر باوفایش ابالفضل بن علی و چهار برادر دیگرش از ام البنین و علی هایش و قاسم بن حسن و دختر هایش و همسرانش و جمعی از یاران بنی هاشمی و محبانش حج را به مقصد کوفه ترک نمود (حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد کوفی بی مروت شرم و حیا نداردپپ) هنگام رفتن بی بی زینب از زیر تیغ بنی هاشم گذشت و وقتی سوار کجابه ها شدند که حضرت زینب به امام حسین گفت چرا حرکت نمیکنیم امام حسین فرمود اص و اساس کار نیست ؟ گفت کی ! دیدند ام البنین دست عباس رو گرفته هی میگه حسین عباسم دورت بگرده وقتی اباعبدالله به کوفه میرسه میبینه از بیعت خبری نیست !!!! برای جنگ و رفتن به کربلا یاران خدا آماده میشوند !!! در راه اباعبدالله به یه پیره زن برخورد میکنه و به پیره زن میگه تنهایی ؟؟ پیره زن میگه نه ! پسرم تازه ازدواج کرده و با زنش گوسفندان روبه چرا برده پسر فاطمه میفرماید به چیزی احتیام نداری ؟ پیره زن میگه چرا به آب نیازمندیم و آب نداریم !!! ابا عبدالله نیزه اش رو به زمین میزنه و میگه یا رب العالمین به پسر حاجر آب دادی به پسر فاطمه آب نمیدی ؟! وقتی نیزه رو از زمین بیرون میکشه با اذن الله دریاچه ای از آب مطبوع در صحرای نزدیک کربلا درست میشه و هنگامی که اباعبدلله در پیروزگاه کربلا بود اون زن نصاری و پسرش به یاران حسین میپیوندند و به مقام شهادت میرسند و سر انجام در روز رسیدن به کرببلا امام حسین برای اتمام حجت با سپاه کفر عمر بن سعد و شمر بن زلجوشن به سپاهشون رفتو اونها قبول نکردند و بعد از رفتن امام فتوا به کافر بودن پسر رسول خدا عشق زهرا و چشم امیرالمومنین دادند !!! وتنها مشکل رو برای شهادت اباعبدلله عشق عالم دست دست خدا میدیدند و از تنها تیر خود شمر استفاده کردند وشمر برای خشم و غضب خدا امان نامه آورد و وقتی به داخل خیمه اباعبدالله رسید به عباس گفت من دایی توم و برای تو امان نامه آورده ام و بعد از گفتن این حرف امام حسین رو به ابالفضل کرد گفت میتوانی بروی و ابالفضل شمشیر کشید و اگر حسین دستور قلاف نمیداد شمر عین سیب به دو نیم تبدیل میشد سر انجام کار به تاسوعا رسیدند بی آبی سپاه حسین رو از پا در نیاورد بلکه لبیک نگویان دل پسر رسول خدا را شکست در روز عاشورا روز نبرد حق و باطل فرارسید از تیر 3 شعبه بگم !!!!!!!!!!!!! 3 تا آوردن یکیش رو برای علی اصغر یکی رو برای چشم عباس و دیگری رو برای حنجر حسین صرف کردند آره علی اصغر 6 ماهه در روز عاشورا اولین شهید تشنه لب خدا بود ای وای خداییش خیلی سخته نوشتن ببین سر یکی رو بریدن اصلا توی فکر نمیگنجه حالا این سر سر پسر رسول خدا باشه سر ارباب عالمیان حسین بن علی باشه بگم اونم رگ به رگ شریعه به شریعه امان از دل زینب امان از دل خاتون دلم نمیآد از سرور وسالارم بگم چجوری از عباس بگم از خدای وفا روز عاشورا ابالفضل دیگه تاب و توان ناله های بی بی رقیه و سکینه و لب خشکیده علی اصغر رو نداشت از امامش اذن رفتن و آوردن آب گرفت و امام از عباس شمشیرش رو گرفت و گفت فقط آب بیار ابالفضل به فرات رسید بخدا فرات ناله میزد عباس بیا و از من بنوش عباس هم آب رو تا دم دهنش برد یه لحظه یاد رقیه دیونش کرد به آب گفت تو مهریه مادر امامم هستی از تو نمینوشم تا لحظه ای که اهل بیت حسین تشنه اند مشک رو به دوش گرفت سوار اسب شد و به سوی سپاه برگشت توی راه اولین تیر سه شعبه به چشمان شهلایی و خداییش خورد مشک نیفتاد؟؟ تیر بعدی به دست چپش خورد دست افتاد اما مشک نیفتاد ؟؟؟ تیر بعدی به دست راست خورد مشک بازم نیفتاد دهان عباس مشک را برای رقیه گرفته بود اما تیر خلاص.................... تیر به مشک خورد عباس تاب نداشت از اسب افتاد حمله بر پسر شیر خداکردند اما مهاجمان کو... بر نگشتند درسته تیغ رو از دست عباس حسین گرفت اما تیغ ابروی عباس خیلی ها رو هلاک کرد داد زد یا اخاک اباعبدالله صدای برادر راشنید و به سویش شتافت کمرش شکست اص و اساس کربلا رفتنی بود عباس برادرم حسین جان امام و برادرم مادر(حضرت زهرا) رو دیدم گفت یا ولدی.... گفت عباسم جانم به فدات ازم چی میخوای گفت اشک و خون چشمم رو پاک کن میخوام یه بار دیگه ببینمت امام گفت عباس چرا گریه میکنی تو که دینت رو کامل کردی و بهشت رو برای خودت قبضه کردی گفت امام برای تو گریه میکنم العان تو هستی و سر من رو به دامن گرفتی وقتی من برم کی سر تو رو به دامن بگیره و امروز وهابیون و سنت کافر و مرتد ما را رافضی میدانند و میگویند حسین تمام شده ای اهل عالم اگر برای حسین نمیرید انسان نیستید و در پایان جای ذاکر همیشه مست و عاشق اباعبدالله حسین سید محمد جواد ذاکر طباطبایی(قدس الله نفس الزکیه) بازم خالی بود و هست سید جواد عزیز تورا سنا میگوییم و با نامت بر ارباب بی کفنمان عشق میورزیم دوستان عزیز این وبلاگ تا پایان امتحانات دانشگاه تعطیل میباشد و هیچ پستی را ارائه نمیدهد اما همچنان به شما نازنینان سر میزند
|
از قلب من به شما![]()
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 وبسایتها و وبلاگها
P.B.C.W. ♥ وقلــب من ♥™
دخترک همیشه عاشق
عمومي |